غزل * کتابخانه *

تهمتن غلامی

غزلی از دفتر بداهه ها

* کتابخانه *


دلتنگ شعرهای من هرگاه می شوی

 تا  انتهای قافیه  همراه  می شوی


کنج  کتابخانه  تو  را  دید  می زدم

دیدم چقدر ساده و دلخواه می شوی


مغزم دوباره هنگ نمود از خیال تو

کی از خیال عشق من آگاه می شوی؟!


یک  چند  میز  فاصله  افتاده   بینمان

یک چند میز فاصله ··· کوتاه می شوی؟!


مثل  کتاب  شعر  ورق می خورد دلم

داری غزل غزل غم جانکاه می شوی


دنیا کتابخانه ی هفت آسمان شده است

وقتی  که  پا به ماه ترین ماه می شوی


 از بس که پای مقنعه ات شعر سوختم

درگیر   سوزناکترین   آه    می شوی


آنقدرنازکی به تن ات دست برده است

گاهی سبک تر از پر یک کاه می شوی


آنسوی میز  فاصله ها اخم  می کنی

ای اولین فرشته  که  گمراه می شوی


خوانا نوشتم این غزل و دادمش به تو

 آیا   شبی  خیال  مرا  ماه  می شوی؟



ای بهتر از هوای غزل با خیال من

بعد از کتابخانه ؛ 

           که همراه می شوی؟؟


با پوزخند خواندی و قلبم مچاله شد

تقصیر کیست؟ اینهمه بدخواه می شوی


هر چه کتاب شعر جهان است سهم تو

دلتنگ شعرهای من هرگاه می شوی



تهمتن غلامی - 95/02/22

/ 0 نظر / 15 بازدید